قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2472
تاريخ الفي ( فارسى )
آيات كوچ بر كوچ متوجّه آن صوب است . بايد كه آن امارت دستگاه هيچ دغدغه به خود راه نداده در حفظ و حراست قلعه مردانه باشد و از شكوه آن گروه ، كه به يك صدمهء سلطانى مانند بنات النّعش متفرّق خواهند شد ، مطلقا نينديشيده غالبا در مقام مدافعت و ممانعت درآيد . » و اين رقعه را به شخصى داده به جانب مسعود فرستادند و به آن شخص گفتند كه چون به فلان موضع قريب به نواحى لشكر تكش مىرسى پنهان شو به نوعى كه طلايع تكش را بر پنهان شدن تو اطلاع پيدا شود ، و اين مكتوب را در موضعى پنهان كن . و چون مردم تكش تو را گرفته پيش او برند بىآنكه تو را نزنند و حكم به قتل نكنند ، اين مكتوب را ظاهر نسازى . و چون شدّت ايشان به جايى رسد كه حكم به قتل تو كنند ، اين مكتوب را به ايشان بنماى و بگوى كه من سلطان ملكشاه را در رى گذاشته متوجّه اين صوب شدم و سلطان نيز از روى استعجال عازم اين جانب بود . القصّه ، شخص مزبور به موجب فرموده عمل نموده و آن مكتوب را بعد از ايذاى بسيار ، كه به او رسانيده بودند ، به نظر تكش رسانيده و تكش بعد از اطلاع بر مضمون مكتوب ، آنچنان رعب و هراس بر وى استيلا يافت كه تمامى خيمه و خرگاه ، حتّى آنكه طعامى كه مىپختند همچنان ديگها را پربار گذاشته ، روى به هزيمت نهادند و برقوار در يك لحظه از نظر اهالى قلعه غايب گشتند « 1 » . اهالى قلعه چون از حقيقت حال خبر نداشتند ، اوّلا اين معنى را حمل بر فريب كرده از بيرون آمدن ، خود را نگاهداشته آخر الأمر ، معلوم شد كه از ايشان اثرى نمانده و اردوى ايشان خالى و بىصاحب مانده . امير مسعود از قلعه بيرون آمده تمامى اسباب تكش را متصرّف شد . و اين يكى از حيل دولتخواهان صاحب رأى صائب سلطان ملكشاه بود كه آنچنان بليّه را به اين تدبير از سر ولايت خراسان دفع نمودند . سلطان ملكشاه بعد از اين واقعه به مدّت سه ماه به خراسان رسيده متوجّه دفع تكش گشت و او را به عهود و مواثيق به دست آورده و بعد از دست آوردن ، در دفع او حيلهاى مىخواست كه دفع شرّ او ميسّر شود و سلطان خلف عهد نيز نكرده باشد . بنابراين ، بعضى از اهل حيل چنين به عرض رسانيدند كه مناسب آن است كه سلطان ، مهمّ تكش را به وليعهد خود ، كه پسرش باشد ، حواله فرمايند و خود را در باب او مطلقا معاف دارند تا آنچه به مقتضاى رأى وليعهد باشد در باب او به ظهور رساند . آخر الأمر ، چنان كردند و مهمّ او را به سلطان احمد بن سلطان ملكشاه ، كه وليعهد بود ،
--> ( 1 ) . و به قلعهء « ويخ » رفتند ؛ - الكامل ، ج 17 ، ص 113 .